تبليغاتX
ناخدای عاشق شاپرک - نامه اي به كركس
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دار د عشق؟ گفتم ای خو اجه عاقل هنری بهتری از این

كركس

در روزنامه ها  اين روزها يك خبر بسيار  خاص جلب نظر مي كرد متن اين خبر چنين بود

” به گفته دانشمندان باستانشناس  در يكي از غارهاي كشورآلمان فلوتي  به قدمت 35 هزار سال از استخوانهاي كركس يافته شده است ” براستي جالب است از استخوانهاي  پرنده اي  كه گويند نفير مرگ است آواي موسيقي وزندگي درآيد و اين خبر من را به دنياي نشانه ها و انديشه ها و نتايج  برد و خواستم كه با آقاي يا خانم  كركس سخن بگويم و برايش نامه اي بنويسم

كركس مهربان سلام

مي دانم كه حالت خوب است و در دنياي ديگري هستي دنيائي كه شايد ديگر به تو به عنوان عفريت مرگ برخورد نخواهند كرد و هر گز نخواهند گفت كه باز كركس ها آمدند تا سفير مرگ آيد اما همه مي دانند كه مرگ هيچ سفيري ندارد بلكه خود آيد و لي از آنجائي كه ما آدميان دوست داريم براي هر چيز مقصري به غير از خود پيدا كنيم اتمام روزگار دنيوي  خود را به تو نسبت مي دهيم زيرا همه خود خواهانه اعتقاد داريم كه آنقدر خوب و با ارزش و بي همتا هستيم كه ساليان سال  زندگي بايد عشق به ما ورزد و از اين رو است كه ترا بدنام  كرده و مي كنيم وخواهيم كرد زيراهميشه  بايد باشيم و حق ما است كه به هر گونه اي چه خوب و چه بد و چه مهر بان و چه نامهر بان و چه زيبا و چه زشت تا به ابد زندگي كنيم و همه جهان را فداي اين زيستن خودخواهي هايمان نمائيم  اما امروز مي خواهم از تو سپاس گويم زيرا كه تو حيواني هستي كه خود هيچ كس را نمي كشي بلكه از مردن ديگران ارتزاق مي كني و هيچگاه به زيستن عالميان   نگاه نمي كني و از اين رو حسادتي به آنها نداري تو آنقدر به مرگ موجودات احترام مي گذاري كه اجازه مي دهي تا آخرين نفس حيات خود را ادامه دهند و بعد پيش آنها آئي در حاليكه بسياري در زمان حياتت ترا نفرين كنند و شوم دانند اما تو در هنگام حيات اجساد را مي بلعي و سعي مي كني كه اجساد بد را از اذهان بر هاني و تنها خاطرات را نگاه داري تو آنقدر مهر باني كه در طول حياتت بارها مورد شماتت قرار مي گيري اما دم نمي زني ترا دشنام دهند و سنك و تير به سويت پر تاب كنند اما باز آرام گيري و هنگامي هم كه مردي باز هم نوعانت به سراغت مي آيند و اجازه نمي دهي كه مراسم ترحيم تو باعث رنجش خاطرديگران شود تو حتي در بعد از مرگت هم مهر باني و از استخوانهايت براي همه آدميان از 35 هزار سال پيش تا به امروز موسيقي و آرامش و شادي آفريدي و خواستي كه چون زمان حياتت بهر زيستن آدميان شادماني به آنان هديه دهي  و عيش آنها را نقض نكني

كركس مهر بان تو پرنده مهر باني و بي ادعائي هستي و همواره در مرگ در كنارمان و بعد از مرگ هم صور شادي بخش به ما هديه دادي اما ما آدميان چه سخت با تو برخورد نموديم و به هم نوعان خود كه به دنيال حرص و آز و جاه طلبي هاي بي دليل بودند لقب ” كركس ” داديم و به همين دليل از تو عذر مي خواهم آخر آدم آزمند و پست و جاه طلب مگر مي تواند به زندگي آدميان و ديگر موجودات  احترام گذارد و تنها در هنگام مرگ آيد و جسد اورا ببلعد تا طبيعت را پاكيزه نگاه دارد و در لحظه هاي اول مرگ همراهي تا ديار باقي با او  باشد و بعد از آن هم وقتي مرد باز با استخوانهايش برايش سرود شادماني و موسيقي بنوازد براستي تو كركس مهرباني و آن آدميان همه چيز جز كركس هستند همه نامها و القابي كه شايد در ظاهر معني كركس و لاشخور را ندهند اما به واقع مردار خوار روحهائي هستند كه از اعمال آنها نخست خسته و بعد پژمرده و سرانجام مرده اند

كركس مهر بان دوست دارم و هميشه به تو احترام مي گذارم در ضمن اين شعر آن عاشق شاعر و نقشا پارسي را هم كه سهراب نام داشت  تا بي كران شقايقها زندگي مي كند را به تو تقديم مي كنم

من نمي دانم كه چرا مي گويند اسب حيوان نجيبي است

كبوتر زيبا است و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست

گل شب بو چه كم از لاله قرمز دارد

چشمها را بايد شست

جور ديگر بايد ديد

ارادتمند تو

آدمي سخت پريشان

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 14:27  توسط تورج عاطف  |