
با پسرك گفتگوئي مي كنم سالها است كه با من است گوئي سايه اي ز گذشته من در وجود او است و شايد هم من شبح آينده اش هستم
پسرك چون من بر ساحل زندگي ايستاده در سكوت و آرامش و لي در طغيان دروني كه امواج را مي طلبد توشه اش همان پندهاي قديمي پير روشن ضميري است كه مي گفت
پندار نيك
كردار نيك
گفتار نيك
و اين سه پند آريائي مردمان را سر لوحه زيستنش قرار داده است و در اين درياي بي كران زندگي مي لغزد از عشق بسيار با هم گفتگو كرده ايم او ز گذشته هاي من مي گويد با همان بي دلي هايئي كه روزگاري من داشته ام و شايد هم دارم و ممكن است روزي هم داشته باشم و من هم از پختگي هائي گويم كه شايد او دارد و شايد هم روزي داشته باشد از روزگار مي گوئيم از تفاوتها از بالا و پايين رفتنها در بستر امواج درياي زندگي و سر انجام در ميان گفتگو پسرك مي گويد
- ناخدا ! مي داني تفاوت ره ما ز ره ديگران در چيست ؟
جوابهاي بي شماري در ذهن من است اما دوست دارم او پاسخ دهد و به همين دليل مي خواهم كه بگويد و اين گونه جوابم دهد
- ما ره سخت تر را همواره انتخاب كرده ايم گوئي آرامش با ما در ستيزي جاودانه است نمي توانيم چون ديگران بخواهيم كه در كوتاه ترين به مقصد برسيم كه قصه ما مقصد نيست داستان ما مسيري است كه مي پيمائيم و اين ره پيمائي با ديگران و لي بي ديگران است گوئي در كشتي ما پذيراي بار غمها و شادمانيها و عشق دادنها و گرفتنها تا بي كران است اما باز حكايتي را كه بر مي گزينيم همان بادبانها را افراشتن و ره به سوي مسافران ديگري رفتن است كه غمها و شادمانيها و عاشقانه هاي ديگري را سر دهند گوئي دنيا كوچك است ناخدا آري دنيا تنگ است ..
ومن به گفته هايا و مي انديشم و از خود پرسم
-آيا براستي دنيا برايم تنگ است ؟آيا فضاي ديگري خواهم ؟ كدامين فضا ؟شايد آن گفته آشناي قديم و جديد راست باشد كه مرا نام نهاده بود ” مرد يخي ” آيا يخ زده ام ؟ نه مي دانم كه چنين نيست يخ زده نيستم من فضاي دگري خواهم به جستجوي بايد روم حكايت من ناخدائي است جايگاهم در درياي متلاطم است و ساحل آري ساحل ماواي مرد تنهاي دريا نيست به پسرك گذشته ام مي نگرم و او را گويم
كه از سه پند چه نيك گفتار را پيروي كردي و از نيك پندارت برايم سخن ها گفتي حال وقت عمل است نيك كرداري آري نيك كرداري چيست بايد زنيم به دريا بادبانها را بايد افراشيم و زنيم بر دريا و چنين است؟ كه گذشته را نبايد بنگرم و حال من رفتن بر عرشه و به انتظار نسيم دريا بودن است هر چه بادا باد كه سرنوشت من چنين است

















