
دانه هاي بر ف در شت و پر شمار زمين را نشانه گر فته بودند و ر عد آسا به سويش مي شتافتند گو ئي در مسابقه ر سيدن به مرگ با بر خي از ما آدميان كه به دنبال نابو دكردن ز ند گي به بهاي يافتن پو ل و قدرت قصدهماوردي دارندو من چون هرظهري به سوي مدر سه دخترم مي رفتم اول قصد داشتم كه با ماشين به دنبال آيلي بر و م اما قد م ز دن شاعرانه و عاشقانه و شيطنت كردن در زير آسمان بر في به همراه آيلي مرا از و سوسه نشستن در ماشين گرم بر حذر داشت ضمن آن كه هيو لاي جاي پارك و آن مامو ر راهنمائي كه راهنماي همه چيز به جز اخلاق خوش كه لازمه راهنمائي هست باعث شد كه قدم زدن تنهائي در مسير رفتن به سمت مدر سه را چو ن باري بر دوش خو د حمل كنم چشمهاي آيلي با لبخند ز يبايش هماهنگي بسيار زيبائي داشت او با كاپشن صو ر تي و كلاه همان رنگ به سمتم آمد و گفت
_ بابائي ! فردا تعطيله
نداي تعطيلي مدر سه با او لين يورش برف چو ن نهيبي است كه بر پيكر هر پدر و مادر گر فتاري مي خو رد و به همين دليل از آيلي پرسيدم
- چرا فر دا تعطيله؟
و آيلي آسمان را نشانه گر فت و گفت
- ببين چه بر ف در شتي داره مياد من مطمئنم كه اگر تا فر دا اين طو ري بياد مدر سه تعطيل است
شنيدن اين همه اشتياق بر اي تعطيلي مدر سه از سوي فر ز ندم چندان مرا شگفت زده نمي كرد و مرا به ياد دو راني انداخت كه در دبستانهاي جهان مينو و بهشت كو دك و راهنمائي هدف و دبير ستان دكتر هشترو دي خو د از سر دمداران سر و د جاو دانه ” فتيله فر دا تعطيله” بودم اما نگاهي كه به آسمان و دانه هاي در شت بر في كه بر سر م خروار مي شد مي انداختم خيلي زودمي فهميدم كه ر سيدن به اين آرزوي بر اي آيلي چندان هم آسان نيست و به همين دليل به آيلي گفتم
- فكر نكنم فردا تعطيل بشه
ودختر كنجكاوم پرسيد
- چرا ؟
در حاليكه به آسمان نگاه مي كردم گفتم
- بر فها دانه در شت هستند و به نظر بزرگ و پردو ام و طو لاني ريز شمي آيند و لي هيچگاه اين بر فهاي در شت نيستند كه باعث مي شو ند بر ف طو لاني بيايد بلكه اين بر فهاي ريز هستند كه علامت برف طو لاني است
آيلي كمي با تر ديد مرا نگاه كرد اما بازي نگاهي به آسمان كه اين گو نه بو د كه چند قدم بر مي داشتمي و بعد به آسمان نگاه مي كر ديم و دانه هاي برف را مي شمر ديم و هر كه بيشتر شمرده بو د بر نده بو د باعث شد كه آيلي از سمفو ني سو الها و خصو صا ” چرا” گفتن موقتا دست بكشد نيم ساعت بعد برف قطع شد و آيلي با تعجب از من پرسيد
- بابائي از كجا مي دانستي برف قطع مي شود؟بر فها كه بزر گ و ز ياد به نظر مي ر سيدند؟
لبخندي زدم و گفتم
-دخترم هر چيز قشنگ و بزر گ دليل بر ماندن طو لانيش نيست خيلي چيز ها مي تو اند بزر گ به نظر آيد مثل يك دو ستي بزر گ و يا يك آدم بزر گ و حتي يك عشق بزرگ يا حرفهاي بزرگ اما خيلي زو د تمام مي شد خيلي و قتها آدمها مي آيند و از دو ستي هاي ز يادشان و از عشق بي پايانشان و از آرزو هاي خيلي وسيع خو د مي گو يند اما نه تو ان و نه صبر و نه اميد و ايماني به بزر گي عشق و دو ست داشتن و آرزو هايشان دارند و به همين دليل يك رو ز عاشقند و فر دا به همان عشق تو هين مي كنند يك رو ز دو ست هستند فر دا به همان دو ست نفر ين مي فر ستند يك رو ز ْآرزوئي دارند و فر دا همان آرزو را مسخره مي كنند بيا امرو ز از اين رو ز بر في يك درس بزر گ بگير…
آيلي سخن من را قطع كرد و گفت
- چه درسي بابائي ؟
و من پاسخ دادم
- هيچ و قت به ظاهر چيز ها اعتماد مكن و هميشه صبر داشته باش و ايمان به حر فها و اميد به خو دت و حوادث داشته باش ياد بگير اگر دو ستي داري قبلا به دوستي با او ايمان داشته باشي اگر آرزو ئي داري سرسخت و با صبر و تحمل باشي و اگر ادعاي عشقي رو زي داشتي به ياد داشته باش كه چو ن بر ف ريز مداوم و سخت كوش باشد
آيلي بو سه اي بر گو نه هايم زد نمي دانم چقدر از حر فهاي مرا فهميد اما اميدو ارم ايزد مهر بان فر صتي دهد كه باز هم از عشق و اقعي و دو ستي حقيقي و آرزو هاي همراه با ايمان و اميد و صبر رسيدن به آن آرزو ها با او سخن بگو يم و در حاليكه به اين چيز هاي ز يبا فكر مي كردم ز ير لب كلام حافظ را زمز مه مي كردم
با مدعي مگو ئيد اسرار عشق و مستي
تا بي خبر بمير د در درد خو دپرستي



















