وسط اتاق نشسته است و اشک می ر یز د چند ر و زی دیگر در این خانه نخو
اهد بو د آن که ر وز گار ی ر یار صدایش می ز د به او دستو ر پایان ماجرا
داد ه است قرار است که اسبابهایش را جمع کند و از خانه ای که با هز ار
امید و آرزو ساخته بو د ر خت بندد خانه ای که هنو ز دیو ار هایش بوی ر نگ
تازه ای می دهد که کلی با بحث یار به او اجاز ه داد ه بو د اتاق خو اب را
آن گونه ر نگ ز ند و حالا باید از آن خانه بر و د خانه ای که قر ار بو د
سالها ماو ای آنها باشد و در آن بذر عشق بکار ند تا همو ار ه بو ستان ز ند
گیشان پر عشق باشد اما حالا ….. سخت است باید از هم جدا شو ند از آن خانه
که تنها یک بار سفر ه هفت سین در آن فرش شد از خانه ای که بیشتر تنهائی را
در آن سهیم شد تا همیاری با یار ی که قر ار بو د تا آخر دنیابا هم باشندو…
داستان خیلی ساد ه و شاید هم خیلی پیچیده بو د یارش با تمام قو ا فر یاد
می ز د ” ترا دو ست ندار م ” و نگفت که چر ا دو ست ندار د ؟ اگر دو ست
نداشته چر ا پای به میدان عشق و رزی همسری نهاده ؟ و هز ار ان چر ای دیگر
و همه اینها حر فها را به گر دن همان هند و انه لعنتی سر بسته انتخاب در
از د و اج می گذ اشت بینو ا هند و انه که چقدر مظلو م شده است آخر چر ا
هندو انه ؟ هند و انه که اگر سمبل ز ند گی ز ناشو ئی باشد باید همه حر فها
تغییر کند مگر پو ست هندو انه سبز نیست کلبه ای که پو سته آن سبز یعنی ر
نگ صفا باشد ترس دارد ؟ مگر هند و انه که سر ش باز می شو د چه ر نگی اند ر
و ن دار د ؟ قر مز همان ر نگ عشق مگر نیست خانه ای که بیر و نش نمای صفا
باشد و در و نش نمای عشق باشد مگر تر سی می تو اند داشته باشد ؟ این هند و
انه ز یبا مگر طعمی جز شهد و شیر نی دارد ؟ هند و انه خو ب مگر هند و انه
شیر ین نیست شهد عشق و ز ناشو ئی مگر نباید شیر ین باشد ؟وسط آن همه قر
مزی تخمه های سیاه هند و انه هست همان تخم هند و انه هائی که هیچکس
حسابشان نمی کند مگر سمبل دلخو ر یها و نار احتی های ز ند گی که در شهد قر
مز گاه گاه پر ا کنده می شو ند نمی تو اند باشد ؟ پس چر ا از دو اج ر ا به
این هندو انه پر از نشانه های ز یبا نسبت داد ه اند ؟ بگذ ر یم این تو
همات من تمامی ندار د اما به اشکهایش می اند یشم به او که فکر می کند تمام
شد حالا داغ ننگی به نام طلاق را بر گر دن شناسنامه دارد می اند یشم او که
از همین امر وز از نفیر ز شت و پلید ” بیو ه ” هر اسان است می اند یشم
طلاق سخت است اما در روز گاری که از د و اجها و عشقها و حر فها بیشتر طعم
ظاهر سازی دار د مگر طلاق اجتناب نا پذیر نیست ؟ طلاق ثبت شده در شناسنامه
که بدیهی است بدا به حال طلاقهای خامو شی که در بسیاری از کنجهای خانه های
شهر من و تو مو ج می ز ند همان طلاق خاموش ی که یار را بی هیچ کو ر سو ئی
امید در چشمهایش مر تبا نظار ه می کنی بیا بیاند یش ز ند گی باید ادامه
داشته باشد یاری که گفت دو ستت ندار د را رها کن بهر چه امیدی در این خانه
نشسته ای ؟ بهر چه از داغ طلاق و حشت کر دی ؟ می دانم از آن داد گاه هو
لناک طلاق در هر اسی ؟ از هز ار ماجر ای ز شت چو ن مهر یه و نفقه بی زاری
می دانم که از تصمیم گر فتن بر ای تو و آن که ر و ز گاری بر ایت یار بو د
توسط حاجی آقائی ناشناس بی زاری اما قدری بیاند یش اگر تصمیم به ر فتن و
جدا شد ن گر فتی این را بخاطر داشته باش
ز ند گی آنقدر کو ته است که حیف است بی عشق ز یستن کنی
ز ند گی آنقدر کو تاه است که حیف است با دلر نجاند ن و بی مهری یار آن را تباه کرد
ز ند گی آنقدر کو ته است که فر صتها و آد مها و عاشقها و معشو قها و اقعی به هم خو اهند ر سید
ز ند گی آنقدر کو تاه است که نباید عشق را با طعم حساد ت و نفر ت و تو هین و تز و یر در آمیخت
ز ند گی آنقدر کو ته است که شکستی و جو د ندارد همو ار ه باید ر و به جلو حر کت کر د
و ز ند گی آنقدر کو ته است که حیف است چشمهای پر اشکت را کسی پا ک نکند
ز ند گی خیلی کو ته است که بخو اهیم کلبه و ماو ای عشقی را فدای کاخ پر تز و ی و به اصلاح آرام کنیم
و می گو یم شاید و قتی دیگر ….
عشق آید که خو اهد آمد باو ر کن عشق توی قصه ها نیست همیشه بو ده همه جا و همه ز مان






















