|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:39 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 18:25 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 23:26 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
ش داریم
دوستش داریم magnify
سخت است نام ایران و فارس را این گونه در تهدید دیدن و سکو ت پیشه کردن
سخت است که باو ر کنی نام خلیجی که همو اره فارس بو ده و خو اهد بو د را به نامی دیگر خو اندند دیر باو ر بو دیم از یاد بر ده بودیم که اگر اند کی از ایران خو د محافظت ننماییم کنام پلنگان و شیران شود اما در خو اب عمیقی رفتیم و حالا فر یاد می ز نیم
در یغ است که ایران ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
بیائیم دست به دست هم دهیم همو اره با اتحاد بهر ایرانی که دو ستش دار یم ایرانی که مال همه ما است چه عر ب و چه تر ک و چه کر د و چه لر و چه خراسانی و چه ترکمن و چه گیلک و چه .. از هر نژاد پاکی که در این سر ز مین اهو ر ائی است باشیم باز خو ن همه بهر این خاک پر گهر است امر و ز همه نگران ز از دست دادن نام همیشه فارس خلیج فارس هستیم و این نگر انی در نو ع خو د بسیار شیر ین و زیبا است نگر انی که در طی سالها ی طو لانی است که بر رو حمان چنگ می ز ند آنگاه که مو لانای ما را تر ک خو اندند و ابن سینای ما را عر ب و در دیار تاجیکستان خو د را از هم و طنان فر دو سی بزر گ می دانند و هر گو شه ای زین فر هنگ و تار یخ ما را دست به دست گر فته خو د را صاحب آن می دانند و این چیزی نیست جز نتیجه آن که خو د از اتحاد خو د دست کشیدیم آنگاه که به بهانه های تو خالی از یاد بر دیم که بابک خرم دین و افشین نه از بهر ترک زبان که از بهر ایرانیان فر یاد حق طلبی سر دادند و درد آنهاایران و نه تنها ملک آذربایجان و نژاد آذری بو د در قلعه بابک هنو ز به فر دو سی تو هین می کنند افسوس و صد افسوس آنگاه که دیدیم به بهانه های و اهی به فر دو سی تو هین کر دند و او را ضد تر ک خو اندند هیچ نگفتیم نادانانی که نمی دانستند فر دو سی هیچگاه ضد آذریها نبو ده است آنها نمی دانستند که در سر ز مین ماهیچگاه نژاد تر کی وجو د نداشته است که هر چه بو ده آذری و ترک زبان و نه تر ک نژاد بو ده است و فر دو سی ز تر کان غز نوی آن گونه بد گفته و در قالب افر اسیاب و گر سیوز به متجاو ز ین غز نوی می تازد آنگاه که کتابهای حافظ را در همین ملک به آتش افکندند هیچ نگفتیم آنگاه که از مو لانای ما گفتند و لی او را تر ک نامیدند هیچ نگفتیم باید هم در انتظار تجاو ز این نابخر دان باشیم که خلیج ما را خلیج عر بی بنامند و ندانند که هیچ ایرانی حتی اعراب ایرانی به خلیج فارس خلیج عرب نخو اهند گفت هنو ز خاطره تلخ ابلهان بعثی را از یاد نبر دیم که در رادیو صدام به خر مشهر ما محمره می گفتند و از شرایط آب و هو ائی آن در زمان اشغالش خبر می دادند آن رو ز ها چقدر تلخ بود بیاییم از ته دل به ایران بیاندیشیم بیایم از ته دل به ایرانی بو دن خو د مباهات کنیم بیاییم همه از شاهنامه بدانیم از حافظ بدانیم از سعدی بدانیم از مو لانا بدانیم قهر مانان ایران را از کو ر وش و دار یوش و ابو مسلم خراسانی و یعقو ب لیث و بابک خر م دین و افشین وباقر خان و ستار خان و میرزا کوچک خان و ... را به فر زندانمان بشناسانیم حتی اگر اند کی هم بدانم کافی است بیاییم از ته دل نگران باشیم نگران هو یت مان بیاییم با خو د عهد کنیم از فر دو سی بیشتر بدانیم از داستانهاو پند های او از گلستان سعدی و پند هایش بیاییم فقط با این امضا بر ای سران گو گل سیر اب نشو یم بعد از آن هم مبار ز ه خو د را ادامه دهیم و بر ای این کار نخست از ایران بدانیم از تار یخمان بدانیم از اد بیاتمان بدانیم از عاشقانه های ایران از شیر ین و فر هاد از فرانک و آبتین از زال و ر و دابه از بیژن و منیژه از سیاووش و فر نگیس و... بدانیم بیاییم این مبار زه را ادامه دهیم با آگاه شدن خو د و آگاه کر دن مر دمان نگذار یم نادانانی در جهان به صر ف خو اب غفلتمان خلیج فارس را به هیچ نامی بخو انند و هجو هائی چو ن فیلم 300 بسازند بیاییم من و تو ما شو یم که
اگر سر به سر و تن به تن سر به کشتن دهیم
نباشد که خاک خو د به دشمن دهیم
و از یاد نبر یم به عشق ایران و ایرانی با سلاح آگاهی و دانستن و اتحاد به جنگ هر که گو شه چشمی به خاک و تار یخ و فر هنگ ما دار د برویم و از یاد نبریم
چو ایران نباشد تن من و تو نخو اهد باد
زنده باد ایران و ایرانی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:50 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 17:26 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 23:19 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 23:28 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 0:42 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 19:33 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:53 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:6 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:20 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 13:8 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 20:2 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
یک
بازی اینتر نتی مرا به خاطره ای نه چندان دو ر پیوند ز د دو ستی بسیار شاد
و غیر منتظره دارم اجازه ندار م اسمش را بگذار م چو ن مجبور می شو م لینک
هم بگذار م اما اجازه این کار را به من نداده است او در یک شب نو روزی به
دیدار برادر بزرگ می رو د و به یک باره طراح یک بازی می شود او می خو اهد
از بین دو ستان مر د در مو ر د چگو نگی پختن یک غذای مبتکرانه نظر خو اهد
و نمی دانم چرا من در حوزه انتخاب او قرار گر فتم با تشکر از این انتخابش
دو ست دار م خاطره ای در این باره گو یم سالهای طو لانی است که آشپزی را
دو ست دار م نمی دانم چرا آشپزی بر ایم اینقدر جالب بو د و از سالهای جو
انی همو اره اهالی خانه پدری خصوصا مادر م را بخاطر این علاقه ام کلافه کر
ده بودم نمی دانم شاید باید این علاقه بو جو د می آمد ز یرا گذر روز گار
باعث شد که بار ها هنر آشپزی را خرج کنم سالهای اقامت در اروپا و به دنبال
آن ز ندگی دو نفره با دختر م فر صتی برای تنوع و تفکر بر این مو ضوع بو د
اما خاطره مهم من مر بوط به چند سال پیش میشود رو زی آیلی بر نامه کو د ک
می دید و عمو پو ر نگ عزیز بی تو جه به این که همه بچه ها زندگی نر مالی
ندار ند با اصرار به بچه ها تو صیه می کر د همین الان از پشت گیر نده ها
بلند شو ند و به مادر شان در تهیه شام کمک کنند!! بی تو جه به این که در
این سر ز مین بسیاری از بچه ها از نعمت مادر بی بهره هستند چشمهای غمناک
آیلی را خیلی ز و د مرا به خو د جذب کر د و رفتم پیش او کمی بغض آلو د گفت
بابا می توانی با هم شام در ست کنیم و من هم بی تحمل و با بغضی پنهان تر
گفتم حتما آیلی گفت تو تنها مر دی هستی که غذا می پزی و عمو پو ر نگ نمی
داند اما جو اب دادم نه دائی محمو د (آن مو قع دائی عزیزم ز نده بود)بلده
اصلا خیلی از مر دها بلد هستند غذا بپذند و آیلی با بغضی دیگر ر و به عمو
پو ر نگ کر د و نگاه عاقل اندر سفیهی بر او انداخت و گفت عمو پو ر نگ بچه
ها می توانند بجای مامانشان به بابایشان هم کمک کنند و راست می گفت قرار
شد غذا در ست کنیم از آن غذا ها که دائی محمو د در ست می کند یک غذای مکز
یکی که دائی محمو دم بخاطر سالهای اقامتش در تکزاس بخو بی طرز پختن آنها
را بلد بو د و ز مانی در ارو پا به من هم یاد داد با هم بپزیم و عکس آن را
بر ای جناب پو ر رنگ بفر ستیم !! تا دفعه دیگر بگوید که بچه ها می توانند
به بزرگتر هایشان نه تنها مادر شان کمک کنند اما....بهر حال با آیلی بلند
شدیم گو شت چر خ کر ده با پیاز را سرخ کر دیم بعد نخو د فر نگی و ذر ت را
با آن مخلو ط کر دیم و نمک و ادویه ز دیم وبعد این مایه را به کمک آیلی در
تکه های لواش نر می تقسیم کر دیم و به شکل پیراشکی در آو ر دیم بعد آن را
در ماهیتابه سر خ کر دیم و یک پیراشکی در ست کر دیم بعد با سیب ز مینی سر
خ کر ده و کمی گو جه فر نگی و خیار شو ر یک بشقاب قشنگ در ست کر دیم و
سالاد در ست کر دیم و بر ای دسر هم بستنی با تو ت فر نگی داشتیم بعد
میزمان را چیدیم با هم از باغچه چند گل چیدیم سر میز گذاشتیم و شمع ها را
رو شن کر دیم بعد لباس های مهمانی پو شیدیم کمی ر قصیدیم و بعد شام دو نفر
ه زیر نو ر شمع و مو زیک آرام خو ر دیم و عمو پو ر نگ را از یاد بردیم و
یاد گر فتیم که با عشق آشپزی کر دن غذارا خو شمزه می کند با عشق غذا پختن
میز چیدن را آسان و با عشق غذا پختن بهتر ین راه بر ای فرامو شی بر نامه
های بدو ن فکر کو دک است آن شب لبخند آیلی زیبا بو د و ما هم هنو ز مزه آن
شام زیر دندانمان هست تجربه عاشانه شام ما را شما هم می تو انید تکرار
بکنید مطمئنم لذت خواهید برد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 2:16 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
به تو می
نگارم که چو ن رویا بودی به تو که در آتش شو ر یدگی و بی ریائی سو ختی و
سو ز اندی به تو که به حقیقت زیستن که عشق است عشق نه اقرار که عبادت کر
دی به تو که دانستی باید ز خو یشتن بیر و ن جست وره به دیار عاشقی و بی
پر و ائی گام نهاد باو ر داری به تو ئی که زیستن و پر و از کر دن و عشق
بازی را یک به یک نعمت خالق عشق دانستی می نگارم و سپاس گو یم ز آنچه که
خالق عشق به من داد مرا به دیار عشق بی مر ز
عشق بی زمان رهنمو ن کرد من عشق می و رزم تا به بی نهیات تا به آنجا که باور کنم می تو انم عاشق بمانم تا به آنجا که اهریمن ریا و درو غ و ترس سر خجلت در برابر زیبائی مطلق عشق فرو برد آری من عشق را بغل کر ده ام من حسر ت دیوانگی نخو اهم خو ر د من عاقلی را به دو ر افکنم عاقلی که مدعیان عاقلی مدعی داشتن آن هستند بدر و د ذهن پر سر و صدا سلام بر آگاهی سلام بر حضور و سلام بر تو ای عشق من شعله نیستم من دود نیستم من کوه نیستم من رود نیستم محدود نیستم محدود نیستم به همین نقشه تنم بیرون ز تخته بند تنم باز این منم تا دوردست تا همه تا تو ای آخرین ستاره بیرون ز کهکشان آری منم زمان آری منم مکان نامم بلند در همه محدوده خدا مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان __________________
دیوانه باش تا غمت عاقلان خورند عاقل مباش که حسرت دیوانگان خوری |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 1:34 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 0:32 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 4:53 توسط تورج عاطف
|
|
||