|
|
|
|
|
براستی خیلی عجیب است کسی که در ز مستان پا به این عر صه خاکی نهاد و در بهار عمر و تنها در ۳۳ سالگی و باز هم در ز مستان از این جهان ر خت بست تا این گو نه کلامی گر م و بهاری و پر عشق داشته باشد از فر و غ فر خز اد می گو یم کسی که ۲۶ بهمن مصاد ف با چهلمین فراغ او بو د شاید عجیب باشد و لی در فاصله دو میلاد عشق یعنی ۲۵ بهمن یعنی ر و ز و النتاین و ۲۹ بهمن رو ز سپندار مذگان رو زی به نام و داع با بانو ی عشق و اد بیات ایران باشد از فر و غ گفتن کار ساده ا ی نیست او که این ر و ز ها میلیو نها طر فدار دار د در زمانه خو د غر یبانه ز ندگی کر د فر و غ خسته از آد مهای تکر اری که به آنها جناز ه ها می گفت جنگید و لی از پای ننشست بسیاری از آگاهان دو ست نما و شاید هم نا آگاهان دشمن نما ادعا می کنند که شعر فر و غ از نا امیدی ها است اما برای دفاع از فر و غ و انکار این سخنان از کلام خو د فر و غ کمک می گیر یم
در سر زمین قد کو تاهان معیار های سنج همیشه بر مدار صفر سفر کر ده اند چر ا تو قف کنیم ؟ و او تو قف نکر د هر چند که خسته از ز خم ز بانها و نامر دمی ها گفت من در میان مر دمانی زندگی می کنم که همچنان که تو را می بو سند در ذهن خو یش طناب دار تو را می بافند ... و فر و غ ادامه داد علی ر غم این که دل او را سر د کر دند و لی تو لدی دیگر یافت و در عمر کو تاه و پر گهر خو د به عر ش ادبیات ایران ر سید هر چند که می دانیم او سابقه همکاری با کار گر دانان بزرگی چو ن برتو لچی را هم در کار نامه هنری خو د دارد به او ار ج می نهیم و باید بگو ییم علی ر غم این که شکو ه از کو تاهی مهر مر دان نمود اما باید گفت مهر جاو دان فر و غ در دلهای بسیاری از مر دان و ز نانی که حتی بعد از مر گ او بدنیا آمدند و جو د دارد و او را تحسین می کنند یاد ش گرامی باد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 13:7 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
رو ز و النتاین بو د دختر ک از خو اب بیدار شد و نگاهی به تخت کنار خو د انداخت جائی که دختر کو چو لو او خو ابیده بو د خیلی زو د برای دختر ک دیر شده بو د حالا او ماد ر بو د و ماد ری که همسری و یاو ری و ... در کنار خو د نمی دید تنها امید او به ادامه ز ندگی پسر کی بو د که تنها به صر ف دانستن و اقعیت مادر و بیو ه بو دنش او را ر ها کر ده بو د و عاطفه قصد داشت که هدیه و النتاین را به پسر ک بدهد آخر ین هدیه ز ندگی تلخش دختر ک دل سو خته اش را در کنار جسم آتش گر فته اش را به پسر ک داد و .... در خبر ها تنها خو اندیم عاطفه خو د سو زی کر د و حالا دختر کو چو لو بدو ن مادر باید سالها به تخت خالی مادر ش بنگرد و بپر سد به چه گناهی باید مادر م این گو نه خالی از عشق شو د ؟ خبر دیگری در رو ز قبل از سپندار مد گان یا همان رو ز عشق ایرانیان پاک نهاد خو اندیم ز نی جو ان بخاطر فرار از ضر ب و شتم شو هر ۷۰ ساله الکلی اش مجبو ر به قتل او شده است و حالا به انتظار مر گ است البته او سالها است که مر ده است کسی که قلبش بمیر د زنده است ؟
امر وز ۲۹ بهمن و یا ۱۸ فو ر یه رو ز عشق است سپندار مد گان و یا اسپندار مد گان رو زی است که ایرانیان بخاطر ز مین جشن می گر فتند ز مینی که دهنده عشق و نعمت است و چو ن مادری به تمام فر زندانش بر کت می دهد و از این رو آن را با عشق مقایسه می کنند بیاییم در رو ز عشق به خو د آییم همه ما عاطفه های زیادی در اطرافمان دار یم بیایم از عاطفه هایمان برای عاطفه ها خر ج کنیم ما مر دان به خو د آییم بیاییم ثابت کنیم بر خلاف نظر ز نده یاد فر و غ فر خزاد هنو ز در میانمان می تو ان مهر جاو دان پیدا کرد بیاییم ما ز نان همان مظهر عشق و دلدادگی باشیم بیاییم ما مر دان و ز نان در کنار هم و ز یر سایه خالق عشق با تمام و جو د عشق بو ر زیم اسپندار مذگان تقدیمتان |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 11:6 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
به نشانه ها بسیار اعتقاد دار م معتقدم خداو ند تو سط نشانه هائی که برای بند گانش می فر ستد با آنها حر ف می ز ند و کافی است که این نشانه ها را بیابیم و به آنها اعتقاد داشته باشیم مطئمن باشید این گو نه حتما نشانه ها را می بینید این نشانه ها در اطراف ما پر سه می زنند و لی چشم دل را بسته ایم پس آنها را نمی بینیم باید لحظه ای با خو د خلو ت کنیم و تنها به این لحظه فکر کنیم اندکی به ذهنمان فر مان تو قف د هیم به جستجو ی خو یشتن بر و یم و مطمئن باشید که نشانه ها خو اهند آمد غمگین بو دم و به مرو ر خاطرات گذشته می پر داختم و آینده هم قدری برایم خو ف انگیز بو د لحظه ای آرام نداشتم تا این که پس از مراقبه ای زیبا نشانه ای به سراغم آمد کتابی از او شو عار ف هندی می خو اندم کتابی در مو رد شهامت او شو در این کتاب با بیانی لطیف به نکات ظر یفی از شهامت می پر داز د او می گو ید شهامت تنها پذیر فتن تغییر است جسارت تغییر یافتن از آن چه که امر و ز هستیم و لی نمی خو اهیم این گو نه باشیم باید بپذیریم که هیچ کس جز خو د مان نمی تو انیم این انگیز ه را در خو د مان باو ر کنیم او می گو ید شهامت به معنای نز دیکی به خدا است او می گو ید نباید به گذشته و غمها و ر نجهای آن بنگر یم و در آن غو طه ور شو یم او شو تاکید دارد که بخاطر آینده امر و ز خو د را از دست ندهیم و برای این ادعا مثال بسیار جالب و زیرکانه ای می ز ند او می گو ید ما هر گز نمی گو ییم " خدا بو د " و هر گز هم اد عا نمی کنیم " خدا خو اهد بو د " ما همو اره می گو ییم " خدا هست " پس خدا هم تنها در ز مان حال باید جست امر و ز همین امر و ز باید به دنبال تغییر رفت امر و ز باید شهامت داشت امرو ز باید شجاعت تغییر نمو د براستی نباید به سخنان این عار ف رو شن اندیش هندی بیشتر بیاندیشیم ؟ امر و ز می تو اند رو ز دگر یباشد اگر اند کی شهامت داشته باشیم بر خیز یم و این گو نه بو د که امر و ز را به گو نه دیگر شر و ع کر دم آر یخدا هست همین نز دیکیها |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 11:52 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
سالها پیش به قو ل فر یدو ن مشیر ی در یک مهتاب شبی جمله ای به ذهنم ر سید و آن را یا دداشت کر دم " اگر عشق عشق باشد ز مان مقو له بی معنی است " و این گو نه بو د که به قو لی من همین تو ر ج شدم دیشب داستانی در هنگام باران برایم رخ داد تگر گ و بارانی که به همراهی بادی تند فضای دو د آلو د شهر ما را صفائی می بخشید باعث شد که آب از لای پنجر ه ها به داخل اتاق نفو ذ کند و برای من که تازه به این خانه نقل و مکان کر ده بو دم و دیو ار ها هنو ز خیس از رنگ خو ر دنهای تازه بو د دلخو ری و عصبانیت بی انتهائی از هر چه باران و بر ف به ار مغان آو رد به همراه دختر م آیلی ز مین ها را با حو له خشک کر دیم و کم کم از شو ک باران ز دگی نجات پید ا کر دیم نیمه های شب به تراس رفتم هو ای تازه بارانی من را از خو د بی خو د کر د و از یاد بر دم که او ایل شب چقدر ناسز ا به باران گفته بو دم سپیده دم هم با تنفس هو ای تازه به باران دو باره عشق و ر زیدم باز شر منده لعن ونفر ین های شب گذشته ام به باران شدم براستی همو اره این گو نه عمل نمی کنیم ؟ تا ز مانی که نعمتی دار یم قدر آن را نمی دانیم و با کمتر ین مشکل می خو اهیم که این نعمت را زایل کنیم و و قتی ر فت تازه حسر ت می خو ر یم عشق هم این داستان را دارد تا و قتی عاشقیم از دغدغه هایش می تر سیم از مسئو لیت و جشت دار یم نمی خو اهیم و نمی خو اهیم و ژستهای رو شنفکرانه می گیر یم و لی همین که ر فت تازه می فهمیم چرا عشق ما همو اره عشق نیست چرا با مشکلات عشق را به دو ر می افکنیم ؟چرا از باران یاد نمی گیر یم که طراو ت می بخشد و علی رغم بی تو جهی به او باز می بخشد چرا بارانی نمی شو یم ؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 11:24 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
از قو ل هیتلر در کتاب ظهو ر و سقو ط رایش سو م نقل شده است که " مهم این است که ما بر نده جنگ باشیم بعدها کسی از ما سو الی نخو اهد کرد " و براستی این گو نه است ؟ در تمامی فیلمهائی که از جنگ جهانی دو م به نمایش داده شده است این تنها آلمانیها هستند که جنایت می کنند و بی رحم هستند و ضد قهر مان و نیر و های متفقین که شامل ار تشهای آمر یکا و انگلستان و رو سیه و فرانسه هستند مر دمان قهر مان و ضد جنگ و مهر بان را به تصو یر می کشند در حالیکه می دانیم خو ن بار تر ین و اقعه جنگ جهانی دو م حمله اتمی نیر و های آمریکائی به هیرو شیما و ناکازاکی بو د قصد تفحض و جستجو در تار یخ ندار یم به دنبال قضاو ت هم نیستیم زیرا معتقدیم قضاو تهای ما آدمیان اکثرا چاشنی از احساسات دارد اما به این نکته می ر سیم که تنها پشت پیرو ز یها است که تمامی کاستیها پنهان می شو د حکایت مصطفی دنیز لی سر مر بی تیم پر سپو لیس هم به این گو نه است این افندی عز یز که بسیار به کاررائی و د رایت او اعتقاد دار م در طی هفته های پیش بعلت شکستهای غیر منتظر ه اش در مقابل راه آهن و ابو مسلم تحت فشار بو د و مر تبا از او انتقاد می شد اما ر و ز گذشته در اقدامی بسیار جسارت آمیز در ۲۰ دقیقه پایانی با زی در برابر بر ق شیراز اقدام به سه تعو یض یک ز مان نمو د تعو یضهای دنیز لی خو استه و یا نا خو استه باعث شد تا پر سپو لیس در با زی که به هیچ عنو ان مستحق بر د نبو د پیر و ز شو د و این گو نه بو د که امر و ز در رو ز نامه های کشو ر دنیز لی را فر مانده و مر بی مطابق با استاندار دهای بالا و کارا می دانستند و انگار نه انگار که هفته پیش او را تا حد یک مر بی مبتدی و آماتو ر و نا کار آمد او را پایین آو ر ده بو دند و اگر پر سپو لیس با ز ی را می باخت و یا این که بعلت مصدو میت یکی از با زیکنانش ۱۰ نفره با زی می کرد آنگاه معلو م نبو د چه سر نو شتی در انتظار مصطفی بیک بو د عجیب است چقدر زو د فرامو ش می کنیم شاید هم هیتلر در ست می گفت " مهم این است که پیر و ز شو ید آنگاه کسی از شما سو الی نخو اهد کر د " و شاید یکی از در د های جو امع بشر ی دقیقا در این مسئله است " پیر و ز ی به هر قیمت "افسو س |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 9:39 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
عجب دنیای عجیبی دار یم در هر رو ز شاهد میلیار دها ار تباط هستیم ار تباطها بر سه گو نه هستند دسته او ل ار تباطهائی هستند که تازه در آن رو ز شر و ع می شو د و شاید هم بعد از و قفه ای دو باره آغاز شو د دسته دو م ار تباطهائی هستند که در آن رو ز خاص نه شر و ع می شو د و نه پایان می پذیر د و شاید در آن رو ز خاص عمیق تر شو ند و شاید هم از عمق رابطه کم می شو د و د سته سو م ار تبا طهائی هستند که پایان می پذیر ند و یا دو بار ه پایان می گیر د نمی دانم این حر ف را قبو ل دار ید که هر پایانی برابر با شر و ع دیگر ی است اما من می گو یم مهم معاد له های ر یاضی نیست یک همیشه برابر یک نیست یک پایان را نمی تو ان با یک شر و ع برابر دانست چرا باید شر و عی خو ب و ادامه گر م را با پایانی تلخ و پر کینه به پایان بر د ؟چرا صداقت ندار یم ؟ چرا به این باو ر نمی ر سیم که تو انائی و دو ست داشتن و برپذیر فتن عشق را دار یم چرا دو ست دار یم با بی تو جی و بی مهر ی ز خم بز نیم و لی تحمل شنیدن و دیدن اعمال مقابله به مثل را ندار یم ز خم زدن چه از نظر زبان و ر فتار در ست است و ز خم زبا ن شنیدن و د یدن گناه است ؟ بیاییم انصاف داشته باشیم و قدر ی قدر همدیگر و دو ستی و رفاقت و عشق را بدانیم بیاییم به این باو ر می رسیم و چند صبا حی ز ندگی خو اهیم کرد و چقدر خو ب خو اهد بو د که عشق بو ر زیم و در گیر شو یم چه اشکال دارد که چو ن ماه شب چهار ده اندک باشیم و لی پر بار باشیم دنیای بدو ن عشق چه فایده ای دارد ؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 15:46 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
امرو ز صبح که از خو اب بیدار شدم آسمان گر فته بود و باد سر دی در سر تا سر کو چه سر ک می کشید و من چو ن اکثر مر دمان عصر تکنو لوژی که تنها دو ست دار یم طبیعت از در و ن عکسهای الحاق شده به ایمیلم نگاه کنم قد ری به خو دم نهیب ز دم که "آقا تو ر ج قد ری نگاه کن آسمان همچنان ز یبا است " براستی چرا زیبائی آسمان را نمی بینیم ؟ چرا اینقدر کو ر کو ر انه در دنیای تو د ر تو بدو ن راه نجات از افکار پو چ خو د سر گر دانیم ؟چرا تنها و تنها ز شتی ها را می بینیم ؟ چرا اظهار عشق تا این اندازه سخت است و پذیرش دوستی و عشق تا این اندازه برای دیگر مر دمان دشو ار و بعضی او قات تو هین آو ر شده است ؟ باو ر می کنید پذیر ش اظهار عشق برای خیلی از ما تو هین آمیز شده است ؟ مدعیان رو شنفکری و سفر به دنیای معنو یت هر رو ز بیشتر می شو د اما کو آن دلی که درد هایش را حاضر باشد به تنها در مانگر حیات ار جاع دهد ؟حر ف از صداقت و حق و عقل و فهم و منطق می شنو یم اما نه عقلی می بینیم و نه منطقی و نه حتی دلی و...
دو باره نگاهی به آسمان می کنم همچنان آبی است و آسمانی چرا من و تو این گو نه نباشیم ؟ اگر در جماعت امر و ز ما عشق را به سخره گر فته اند اگر در تار و پو د حر فهای به ظاهر رو شنفکرانه سعی دارند ما را به اسارت بگیر ند من و تو چر ا اسیر باشیم ؟ چرا صو ر ت عشق سر ندهیم ؟ باو ر کنید الکی خو ش نیستم باو ر کنید به این شعر سهراب فکر نمی کنم که می گفت " دلخو شی سیری چند ؟"می گو یم می تو انیم آسمان را به اندازه خو د آبی ببینیم می تو انیم عاشق باشیم و به عشق و فادار می تو انیم از شکسته شدن نتر سیم می تو انیم پر و از کنیم آن بالا ها خدای عشق به عاشقها کمک می کند این را از امرو ز باو ر کنیم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 11:19 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
شاید بار ها به عقر به های ساعت نگاه کر دیم و بجز حسر ت از عمر ی که این گو نه می گذر د نخو ر دیم اما قصد ندارم با سمفو نی " عمر کو تاه است " و " دنیا بی و فا است "و.... شما را دلسر د کنم می خو اهیم شما را متو جه مکانیز م عقر به های ساعت کنم در هر ساعت سه عقر به و جو د دارند با ثانیه شمار کاری ندارم اما دو عقر به دقیقه شمار و ساعت شمار برای خو د دنیائی دارند عقر به ساعت شمار در عین کو چکی و کندی بسیار با اهمیت تر از عقر به بزرگ و سر یع دقیقه شمار کار می کنند و قتی به ساعت نگاه می کنیم در نگاه او ل به ساعت شمار اهمیت می دهیم و به مسئو لیتش می نگر یم هر چند بسیار کو چکتر و کند تر از برادر بزرگش عقر به دقیقه شمار است حال چرا این مثال را ز دم کاش در دنیا ما هم نه به کو چکی و نه بزرگی و نه به کندی و نه به تیز ی و نه به خو ش حر فی و ساکت بو دن کار داشتیم کاش به مسئو لیتها می نگر یستیم کاش چو ن عقر به ساعت شمار آهسته و پیو سته و کند می ر فتیم اما کار های بزرگ انجام می دادیم کاش چو ن عقر به ساعت شمار پر حو صله بو دیم کاش با کو چکتر ین اتفاقی تمام گذشته ها را فرامو ش نمی کر دیم کاش سعی می کر دیم کمی صبو ر باشیم و همو اره در دنیای پر تلاطم سفید و سیاه و یا خو ب و بد که به شدت در بین ما ایرانیها رو اج دارد تلاطم نمی خو ر دیم بیاییم کمی باو ر کنیم که آخر هر دو ستی آغاز یک دشمنی نیست بیاییم قبو ل داشتیم که همه چیز یا سیاه سیاه و یا سفید و سفید نیست بیاییم فار غ از دو ر نگی ها همه رنگها را دو ست داشته باشیم بیاییم همه ر نگها را ببینیم و ای کاش .... این ای کاش ها تمامی ندارد و لی می تو ان به آن رسید به شر ط آن که چو ن عقر به ساعت شمار صبو ر و پر مسئو لیت باشیم بیاییم چو ن استاد عشق حافظ " تنها و تنها در خت دو ستی بکار یم " که عظق بزرگتر ین بزرگها است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 9:4 توسط تورج عاطف
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتها بو د که دو ست داشتم به گو نه ای پای به دنیای مجازی بگذار م و گپی دو ستانه با همه کسانی که دو ستشان دارم داشته باشم منظو ر م از همه کسانی که دو ستشان دارم همان کسانی هستند که امر و ز تو رج عاطف را می شناسند و شاید در گذشته می شناختند و شاید در آینده افتخار آشنائی با آنها را داشته باشم از خانه نار نجی به شما سلام می کنم و تنها هدیه ای که همو اره می تو انم به شما دهم عشق است و عشق
پس سلام من هم آمدم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:16 توسط تورج عاطف
|
|
||